تبليغاتX
برگ سبز
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید
 
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم
 
آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های و هو میکرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد
 
در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی


 

+ نوشته شده در  2007/6/29ساعت 12:10  توسط محمد  |